رفتن به محتوای اصلی

غارهاي پنجگانه دره خرم‌آباد

غارهاي پنجگانه دره خرم‌آباد

0

غار كنجي- اين غار در جنوب شرقي دره خرم‌آباد قرار دارد. ابزار به دست آمده از آن به قديمي‌ترين مرحله از دوره شكار و گردآوري خوراك يعني موسترين تعلق دارد. غار كنجي را يكي از اقامتگاه‌هاي اصلي اين دوره به شمار آورده‌آند و شواهد آن از سكونتي دامنه‌دار و مداوم در زاگرس حكايت مي‌نمايد.
پناهگاه سنگي گرارجنه- اين غار در جنوب شهر و دره خرم‌آباد واقع شده است. ابزار به دست آمده از اين پناهگان به دو دوره متوالي فرهنگي يعني «موسترين»‌و «برادوستين» تعلق دارد، مطالعه شواهد به دست آمده از آن نوعي تكامل ابزار و توالي فرهنگي را نشان داده است. اين پديده مطالعاتي به لحاظ شناخت استمرار ابزارسازي در زاگرس از اهميت فوق‌العاده برخوردار است.
غار قمري- اين غار يكي ديگر از محلهاي باستاني است و در غرب شهر خرم‌آباد قرار گرفته است. براساس شواهد و ابزار مطالعه شده، اين غار نيز در دوره موسترين مورد سكونت بشر قرار گرفته است.
غار يافته- اين غار در دامنه جنوب غربي قله مرتفع يافته و 7 كيلومتري جنوب غربي شهر خرم‌آباد قرار دارد. ابزار به دست آمده از اين غار متعلق به دوره برادوستين (حدود 38000 سال تا 000/200 سال ق) است ولي چند نوع از ابزاز آن متعلق به اواخر دوره موسترين مي‌باشد. اين ابزار بهترين نشانه‌هاي تحول ابزارسازي اواخر موسترين مي‌باشد. اين ابزار بهترين نشانه‌هاي تحول ابزارسازي اواخر موسترين مي‌باشد. اين ابزار بهترين نشانه‌هاي تحول ابزارسازي اواخر موسترين مي‌باشد. اين ابزار بهترين نشانه‌هاي تحول ابزارسازي اواخر موسترين و اوايل دوره بعد يعني برادوستين مي‌باشد، وجود اين ابزار دو دوره فرهنگي از ارزنده‌ترين شاخص‌هاي شناسايي روند تكاملي ابزارسازي در دو مرحله زندگي انسان در دره خرم‌آباد است. اهميت فوق‌العاده اين غار از نظر شناخت استمراز فرهنگ‌هاي زاگرس همپايه شواهد غار «گرارجنه» مي‌باشد. ابزار هر دو غار چگونگي پيوستگي ابزارسازي را در مراحل مختلف نشان مي‌دهد.
پناهگاه سنگي پاسنگر- اين غار يا پناهگاه سنگي در جنوب غربي دره خرم‌آباد قرار دارد. ابزار به دست آمده از اين مكان باستاني در دو دوره فرهنگي «برادوستين» و «زارزين» تعلق دارد. مطالعه ابزار پناهگاه پاسنگر به لحاظ شناخت تحول تكنولوژي دو برهه از تاريخ زندگي بشر در زاگرس بسيار مهم و ارزشمند است. به علاوه اين مطالعات نشان داده است كه سازندگان ميكروليت‌ها در اين زمان يك نوع تكنولوژي تازه را با مهارت و استادي تمام آغاز كرده‌اند كه بعدها به تيغه‌هاي كوچك و بسيار ماهرانه در «دوره توليد غذا» منجر شده است.
بنابراين مطالعه ابزار اين پناهگاه علاوه بر وجود ارزشمند فوق از نظر شناخت تكنيك ساخت ابزار و اثبات پيوند زيستي در پايان دوره زارزي (پايان دوران شكار و گردآوري كه احتمالاً با ذخيره مواد غذايي مخصوصاً دانه‌هاي خوراكي نيز همراه بوده است) و مراحل تكاملي اين ابزار در دوره بعدي كه «توليد غذا» ناميده مي‌شود بسيار ثمربخش و سودمند بوده است. در نتيجه با درنگي انديشمندانه مي‌توان فهميد كه غار «پارسنگر» احتمالاً در آستانه تكميل چرخه طبيعي داشت، كاشت و برداشت متروك شده است.
بهره‌گيري مطلوب از اين پيشينه تجربي ارزشمند و اتكا به چنين فرهنگي غني و ريشه‌دار است كه مردمان زاگرس را  قادر مي‌سازد تا در فاصله زماني 13 تا 12 هزار سال پيش به استفاده از دانه‌هاي خوراكي روي آورند و در حدود 11 هزار سال پيش بر اهلي كردن حيوانات دست يازند.
نتيجه مطالعات نشان مي‌دهد كه ساكنين زاگرس مياني يعني لرستان در هزاره نهم پيش از ميلاد علاوه بر دارا بودن معيشتي مبتني بر كشاورزي و دامداري با هنر معماري نيز آشنايي داشته‌‌اند و با بريدن و خشت كردن (خشت كردن به گويش لري و لكي به معني هم‌اندازه كردن رشته‌هاي شرابه يا ني و چوب و هم ‌اندازه كردن موهاي بلند سر و ريش يا برش دادن به اشياء از جوانب مانند (خشتي پنير)،  (خشتي قند) و غيره) رسوبات طبيعي خانه‌هايي تك اطاقي با ابعاد 2×5/2 متر ساخته‌اند. اين ساخت و سازها خود هسته تشكيل نخستين روستاها در كوهپايه‌ها به شمار مي‌رود. كشف فلز (مس) توسط مردمان زاگرس مياني در هزاره هفتم پيش از ميلاد افق تازه‌اي به روي مردمان اين قسمت از ايران گشوده است و از اين زمان به بعد است كه فرهنگ رو به تكامل اين مردمان سرعت و شتاب لازم را مي‌يابد و در هزاره چهارم قبل از ميلاد با ورود به مرحله‌اي جديد به اوج رسيد.
در آستانه عصر فلز قبايل ساكن زاگرس مركزي نيز پا به پاي مردمان هم‌نژاد خود كه از كوهها فرود آمده و دشتهاي حاصلخيز «سوزيانا» يا جلگه‌هاي غني بين‌النهرين را از طريق چمچال (دامنه‌هاي غربي زاگرس) اشغال كرده بودند به قدرت و اعتبار شايان توجهي دست مي‌يابند.
رابطه مردمان زاگرس مياني كه «كاسي» يا «كوسي» ناميده شده‌اند با مردمان ساكن كانونهاي مترقي دنياي آن زمان مخصوصاً ايلام و سومر رابطه‌اي بسيار تعيين‌كننده و تنگاتنگ بوده است. پيوند ريشه‌دار فرهنگي، سياسي، اقتصادي كاسيان با مردمان ساكن ايلام علاوه بر خويشاوندي و قرابت نژادي، بر يك همبستگي سياسي و نوعي وحدت ملي- مذهبي نيز استوار بوده است. ضرورت حفظ اين هويت تاريخي مشترك سبب شده كه و كوسيان گاه در ستيزهاي سرنوشت‌ساز نيروهائي جنگنده و پرتوان در اختيار ايلاميان بگذارند. پاره‌اي متون تصريح‌ كرده‌اند كه كاسيان براي دفاع از تماميت ارضي، استقلال سياسي و هويت ملي- مذهبي كشور كوهستان (ايلام) كه خود تابع آن بوده‌اند، گاه نيرويي در حدود 13000 هزار تيرانداز كماندار به ياري جنگاوران ايلام گسيل داشته‌اند. اينچنين حضوري نيرومند دوش به دوش ديگر جنگاوراني كه از حيثيت ملتي بزرگ و مقدسات و مرزهاي سرزميني غني دفاع كرده‌اند نه آغاز مجاهدات سرسختانه مردمان زاگرس در تحقق اين اهداف متعالي بوده است و نه پايان آن بلكه گوشه‌اي از همراهيهاي زلال و صميمانه و كوششهاي بي‌دريغ آنان در كنار ديگر مردمان ايران بوده و هست تا همواره اقتداري تحسين‌انگيز و غرورآفرين، و استقلالي جاودان را بخصوص در دوره‌هاي تاريك تاريخ اين سرزمين به ارمغان آورند.
و نتيجه تداوم اين همبستگي است كه تاكنون سرافراز و توانمند در مرارت‌هاي برخورداري از نعمات اين سرزمين و خطرات بيشمار حفظ آن به طور مستمر سهيم و شريك بوده‌اند. حضور مردم زاگرس در حفظ هويت ملي و تماميت ارضي سرزمين ايران تنها به كوششهاي سرسختانه نظامي آنان در كنار ديگر مبارزان سخت‌كوش اين سرزمين منحصر نمي‌شود بلكه در بسياري موارد «هنر لرستان» نيز چون رشته‌اي از يك شيرازه نيرومند در پيوند اوراق آشوب‌زده و از هم گسيخته دفتر وحدت و يگانگي اين ملت خردورز و هوشمند، نقش تاريخي و كارساز خود را به خوبي ايفا نموده است. اين مقال گنجايش توصيف بيشتر اين رسالت و ارائه مستندات آن را ندارد، باشد كه به جاي خود حق مطلب ادا گردد.
 


افزودن دیدگاه جدید

درباره نحوه ثبت دیدگاه

نمایش ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • تارنماها و رایانامه‌ها به طور خودکار به لینک تیدیل می‌شوند.